![]() |
![]() |
|
| سياست و فرهنگ |
|
آی مردم... دلش مشتاق و بیتاب است تنش رسوای این دنیاست
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 15:49 توسط aryamehr |
|
|
می گن رئیس جمهور کابینه رو معرفی کرده
من وقتی اسامی رو دیدم باور کنین چون موهام بلنده صحنه وحشتناکی به وجود اومد آخه بابا یکی نیست بگه مرد حسابی ،رئیس جمهوری قبول ، بابا این کابینه هفتاد میلیونیه تو مثلا معرفی کردی یا کابینه جنگ؟ هنوز نیومده دور برداشتی ؟ بابا گول این کیهانی ها رو نخور گول این انصار حزب الله رو نخور فعلا نمی خوام در مورد وزرا نظری بدم ولی مطمئن باشین در اولین موقعیت سوابق شوشونو براتون توضیح می دم . آها راستی فقط بگم این محسنی اژه ای همون .... ی هست که عبدالله نوری رو محاکمه کرد ، انگاری قراره سعید امامیا دوباره روی کار بیان . مملکتی که رئیس جمهور ۱۶۱ سانتی انتخاب کنه همینه دیگه . تا بعد ... |
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم مرداد 1384ساعت 18:42 توسط aryamehr |
|
|
سلام
امروز یه روز عجیبیه ، عالم و آدم جمع شدن تا با من مبارزه کنن . یکی پیدا نمی شه بپرسه بابا چرا تو اینجوری شدی ؟ همه می گن تو کافری تو بی دینی تو خلی ؛ برای همتون متاسفم نمی دونم چرا شماها رو .... بی خیال . امروز بعد از یه مدت اومدم تو کویر ، تو خونم ، بین تنهایی هام می خوام تقسیم شم توی ویرونه ای که دارم یه لحظه ، که به اندازه ی یه عمر طول می کشه نفس بکشم شاید احساس کنم خودمم آره دیوونه شدم ، از بودن خسته شدم ، از دیدن سیاهی جونم به لبم رسیده بابا یکی نیست بگه ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا پس تو کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم مرداد 1384ساعت 16:36 توسط aryamehr |
|
|
سلام
فعلا حرفی برای گفتن ندارم ، تازه دنیام همش شده دروغ نمی دونین؟ حالا بدونین اصلا ببینم شما چرا به دنیا اومدین؟ اصلا این نوری که می گن کیه؟ چیه؟ خسته از این روزگارم ، خسته از سر در گمی خسته از جور زمانه ، خسته از هر عاشقی ای خدا عشقم کجا رفت؟ بگو جبار من یار من تنها چرا رفت ؟ بگو جبار من تو سراپایت دروغ است ، تو ای زیباترین تو تمنایت غروب است ، خدای نازنین تو همیشه عاشقی و من همیشه بی گناهم تا ابد فقط خدایی من یه برده بی پناهم من یه مهمونم تو دنیا تو چه کاره بودی اینجا؟ من همیشه بیقرارم ، تو ولی به فکر دنیا تو چکاره بودی اینجا ، بین این همه سیاهی تو مگه نور نبودی؟ پس بگو حالا کجایی ؟ بدترین روزهای عمرم تا ابد تنهایی هام تو مگه روز نبودی ، چرا تاریکی باهام ؟ زندگی شده یه دریا ، تو هم انگاری یه قایق می گیرم پارو به دستم می رسم من به شقایق . . شقایق مرده کجایی ؟! بیا بازی رو تموم کن چیزی از عمرت نمونده ، حالا دنیامو حروم کن |
|
+ نوشته شده در
بیستم مرداد 1384ساعت 16:5 توسط aryamehr |
|
|
دلم تنگ است دلم از شوره زار هستی پوچ و خیالی غرق نیرنگ است دلم از مردم دوران از این نامردی مردان از این بی مهری مادر از این نرگس که بویش را به مظلومان نمی بخشد دلم دلتنگ دلتنگ است .
خداوندا چه کردم من که تو با من چنین کردی ؟ دل امیدوارم را تو افسار زمین کردی خدایا من دلم تنگ است دلم دریای نیرنگ است تو اما جایت آن بالا درون کاخ اورنگ است
دلم مستانه می خواند تو را دیوانه می داند تو را ای خالق هستی تو را افسانه می خواند نمی خواهد بداند این دلم امشب که پایانش چه خواهد شد فقط این را تو می دانی که دل جانانه می ماند تو را دیوانه می خواند تو را بی خانه می داند تو را افسانه می خواند . |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم مرداد 1384ساعت 0:15 توسط aryamehr |
|
|
نفرین به زمین کردم چون عشق مرا دزدید صد آینه بشکستم چون به گریه ام خندید دیـــوانه تـریـن بــودم گــر همنفسـم بــودی یـک عمر زمین بودم چون تاج سرم بودی امــــا چــه شـدم حـالا یک دشت پر از سایه از عشق به جا مانده یک وسوسه ، یک آیه ای خاک به یادم باش عمری است پریشانم تــو در بـه در عشقی مــن زار و پــریشانم مـــن زنــده نمی مانـم زیر ایــن هــمـــه آوار از عشق نمی خوانم ای سیاهی ای دیوار |
|
+ نوشته شده در
دوازدهم مرداد 1384ساعت 18:30 توسط aryamehr |
|
|
... و تو عشق را در میان تمامی کوچه های پر از گلهای ارغوان فریاد کشیدی و از تمامی کوچه های بی انتهای گل سرخ فریادت را به گوش همگان رساندی .ای قربانی هزار پاره عشق مرا با تو اندک درنگی است ، بیا تا با تو بگویم حدیث هزار پاره شدن آشیانه عشق را ؛ بیا تا از تو بخوانم ای خزان زده هزار تکه پاییزی .بیا که می خواهم عاشقانه ترین ها را نثارت کنم ای جاودانه کوچه های فریاد های شبانه .اینک با تو هستم بیا در آسمان این سرزمین اشکهایمان را جاری کنیم تا مجنونهای صحراهای بی کسی جانی دوباره بگیرند .بیا ای تنهاترین واژه که تو را تنها آراستن برازنده تر است .بیا ای تنهاترین کس در این هستی ، بیا تا برای مجنون لیلا شویم و برای لیلا مجنون بمانیم ؛ بیا تا برای دیوانگان خداپرست خدای عشق را معنا کنیم و سرود شکفتن را در جای جای این سر زمین به صدا در آوریم .بیا ای آتش پرست آتش به دست ، بیا تا خداپرستان را وطن پرستی بیاموزیم و وطن پرستان را عشق .بیا ....بیا آنقدر باشیم تا مهتاب به این همه زیبایی غبطه بخورد و برای رسیدن به خورشید سعی دوباره کند . |
|
+ نوشته شده در
هشتم مرداد 1384ساعت 14:36 توسط aryamehr |
|
|
اي كاش دموكراسي دوران كودكي بود ياد باد روزگاراني را كه من تنها و بي كس به دنبال دوست در به در بي در كجا آباد تاريكي بودم . تو آمدي ... چگونه آمدنت را نمي دانم همانگونه كه فلسفه بودن خودم را نمي دانم . ولي ........ اي كاش دموكراسي به مانند آمدنت نرم و موزون بود . يادش بخير روزگاري كه ميوه هاي دستانمان را مومنانه با هم تقسيم مي كرديم . واي كه چه لذت بخش بود خوردن ميوه هايمان با طعم دوستي . اي كاش دموكراسي به سادگي تقسيم دو سيب بود بين شصت ميليون ايراني . چه روزگاري بود دويدن هاي بي مهابا در كوچه آزادي . در آن هواي گرم همه در خانه هايشان بيتوته كرده بودند و من چه صادقانه براي رسيدن به مهتاب شبهاي سياه ؛ گرماي خورشيد را صبوري مي كردم . سخت است باور اينكه بعد از اين همه سال مردم بدون هيچ گونه تغييري گرما را در خانه هايشان تحمل مي كنند و چقدر ستم است دانستن اينكه حكومت نقش آفتاب را ايفا مي كند و ظلم است اگر تشنگي ما را از مسيرمان به نا كجا آباد هدايت كند . داشت يادم مي رفت ، اون روزهايي رو كه بارون ميومد ، اجازه نداشتم بيرون برم حالا ميگن بزرگ شدم ، ديگه بارون نمياد بجاي اون همه بارون هجوم آدماي چماق به دست كه جاي بارون خالي مي كنه ...
يادمه آخرين روز بچگيم بود ، مثل هميشة خدا بارون ميومد بي اجازه اومده بودي بيرون من از پنجره ديدمت آخه بارون ميومد با خودم فكر كردم شايد ........... شايد ... تو يه روز زودتر بزرگ شده بودي !!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سوم مرداد 1384ساعت 21:46 توسط aryamehr |
|
|
چگونه بنويسم از غمي كه گلويم را مي فشارد
چگونه عبور لحظه هاي زندگي را باور نكنم در حالي كه براي خانه مان آيينه تمام قد خريده ايم واي كه چه بي پروا مرا به تماشا نشسته است ... چرا اين ملت خود را درون آيينه نمي نگرند ؟ مگر نه اينكه ايران سراي ماست و ما خاك پاي جاودانگي او هستيم ؟ مگر فردوسي از آن ما نيست ؟ اي نوادگان رستم اي نسل آريا نمي توانيد پرواز كنيد؟ برخيزيد ; قدم برداريد و از او بخواهيد ... .....شايد فردايي باشد |
|
+ نوشته شده در
سوم مرداد 1384ساعت 18:42 توسط aryamehr |
|
|
واقعا تا بحال به سرزمين خودمون فكر كرديم؟
نه جدي مي گم ميخواي بدوني چند صد سال قدمت دارين؟ اين مطلب رو بخونين بعد ببينين ما تو همون قدمت خودمون مونديم يا پيشرفتم كرديم؟ اولا ما همیشه عادت کرده ایم که به مملکت گیر بدیم یا از مملکت نا امید بشیم وکشور رو به خاطر اینکه خوشمون نمیاد ترک کنیم . این بزرگترین اشتباهه که ما داریم دوباره اون رو انجام میدیم به هر حال یک بار تجربه کرده ایم نباید دوباره تجربه کنیم اگه این کار رو انجام داده باشیم یعنی بزرگترین اشتباه زندگیمون رو انجام داده ایم . مگه نه ؟ دوما حالا ببینید بیشتر اروپایی ها امیدوار به زندگیشون ادامه میدن چرا هیچ وقت نا امید نشدن ؟ چرا در تکنولورژی واقتصاد موفق هستند ؟ برای اینکه زندگی انان مثل این می ماند که کارهای امروز برای ا امروز ( انجام میدن )و کارهای فردا برای فردا ؟ (مثلا میوه ای که برای امروز خریده است نه برای فردا . فرداش دوباره میره میخره مثلا دارم میگم ...) ----------------------------------------------------- سوما شما به سوال زیر پاسخ دهید حالا یک جای کار ایران می لنگد اون جا دولت باید برای هر کاری که باید انجام دهد اول هرکاری باید از ... کی اجازه بگیره ؟ 1- رهبر 2-رفسنجانی 3-مجلس خبرگان 4-تمامی آخوند ها (به جز طرفداران خاتمی ) 5- محافظه کاران 6- شورای نگهبان 7-قدرت طلبان 8- ... (اینو شما بگید ؟ ) |
|
+ نوشته شده در
سوم مرداد 1384ساعت 10:2 توسط aryamehr |
|
|
از تنهايي هايت چه بگويم روزها در پي شبها مي آيند و و چه آسان شبها را به نا كجا آباد مي رسانيم
افسوس . من اينجا مانده ام بدون هيچ چشم داشتي به ذره اي نور سياست . تنها يك واژه است . تو چيستي ؟؟ تو كيستي اي در غروب تنها مانده ؟؟؟ تو را از اين سرزمين مي رهانند و تو ... نمي دانم چرا ولي باز مي گردي شايد مي آيي تا گلهايمان را دوباره غرق در لطف كني شايد مي آيي با نشانه هايي از نور و شايد بر وجودت نشسته باشد دست نوازش حاكمان جبار و زور . |
|
+ نوشته شده در
سوم مرداد 1384ساعت 9:27 توسط aryamehr |
|
|
با سلام به همه كساني كه اين وبلاگ رو مشاهده مي كنند
ديوانگي ام را با تو قسمت مي كنم شايد تو را هم ديوانه بخوانند مردم ما ديوانگي را بد معنا مي كنند نميدانم چطور شروع كنم باشد تا فرصت بعد !!! |
|
+ نوشته شده در
دوم مرداد 1384ساعت 14:53 توسط aryamehr |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا من خودم هستم ؛ بدون هیچ دلبستگی و شاید فقط حضور مرا دیوانه تر می کند .
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| نویسندگان |
|
aryamehr نیلوفر |
|
RSS
|