![]() |
![]() |
|
| سياست و فرهنگ |
|
سلام
بعد از یه مدت واقعا سلام ، من جدا شرمندم مشکلاتی بود که هم قابل گفتن و هم گویای واقعیت ماجرا نیست ؛ به هر حال خواستم بعد از این مدت به یک دوست و همچنین به یکی از بهترینهام یه جوابی بدم ولی دیدم درست نیست بعد از این مدت جواب های شخصی رو بذارم برای آپ پس یه شعر داغ براتون می ذارم همین امروز ساعت ۴:۳۰ صبح رسیده . از لطفش سپاسگزارم .
تنها و خسته ، بی غمم ؛ انگار می آید شبم در حسرت یک آشنا ، در انتظار مرحمم در لحظه هایی که گذشت ، هر روز هر شب ، ثانیه پیدا نشد یک دوست هم ، تا من بگویم این غمم اینک درون این قفس ، در کوچه بی همنفس پرواز را تکرار کن ، آرام می گیرد تبم گیرم که تو با ما شدی ، با ما چه بی پروا شدی از خود نمی پرسی چرا ، امسال هم بی همدمم سلطان تنهایی های من ، تاریکی شبهای من خورشیدتان بیمار بود ، اینجا خدا بود و شبم
و این هم یه دو بیتی باز هم داغ : اگر میل رسیدن داری امشب اگر رویای مردن داری امشب بیا با من ، که با من در امانی اگر فکر پریدن داری امشب |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:7 توسط aryamehr |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا من خودم هستم ؛ بدون هیچ دلبستگی و شاید فقط حضور مرا دیوانه تر می کند .
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| نویسندگان |
|
aryamehr نیلوفر |
|
RSS
|