تبليغاتX
خزان سياست - سبز آن دورها
سياست و فرهنگ

سبز فقط يك رنگ نيست كه طنين است. نه اين كه

 

 بخواهم آرايه  بگويم يا خوب بسرايم كه من سبز را در

 

 حنجره احساس كرده ام. با شنيدن دانستمش كه نگاه

 

 عاجز بود.سبز را خيلي دورترها   دورتر از سرودن ها و

 

 پاك كردن ها   دورتر از نوشتن ها و لمس كاغذ مچاله ها

 

 _ كه قدرت نمايي انگشتان بودند و بس و ذهن را در

 

لابه لاي تا خوردگي ها گم مي كردند‌ ـ در فرسايشي

 

 ناسرودني كه نگاه مي ساخت  كه صداها و بوها و مزه

 

 ها مي ساختندش يافتم.و چه خوب همه چيز جاي مي

 

 گيرند در دريچه هاي آن دور ها. خيلي خوب. و تو قصد

 

 نزديك شدن مي كني و هر قدم رنگ ها و تصوير

 

 ها شفاف مي شوند و نزديك . و بزرگ بزرگتر از آنچه در

 

 دريچه ها يافتي و بزرگ كه مي شوند كم مي شوند

 

  تكه تكه مي شوند   و تنها يك تكه مال تو ميشود.

 

انگار همه اش از دست دادن است اگر بايستي عظمت

 

 را و درخشندگي را و اگر قدم برداري حتي يك قدم

 

  ديگرتكه ها را از دست  داده اي.

 

اما نه   .  مي شود بازگشت . بازگشت وچرخيد و از آن

 

 سوي رنگ دوباره رفت و تكه اي ديگر را يافت ولي آيا

 

 فرصت خواهد شد؟ 

 .

فرصت همه ي اين رفتن ها و دوباره از سر گرفتن هافكر

 

 مي كنم هر چه يافتم آن دور ها بود و آن دورها هر چه را

 

 كه مي يافتم جزئي از دريچه هايم مي گشت تا

 

 بزرگشان كند و آن زمان بود كه ديگر  گام ها از ديد نمي

 

 كاستند.

و من براي سبزي ها و سبزينه ها مي خواندم " يك

 

 

 سراسيمه پي ات مي آيم" و انها مي خواندند" يك

 

 سراسيمه نه   آرام آرام"حال ديري نيست كه طنينشان

 

 را كه از دورتر از اينها در راه بود مي شنوم. اينست كه

 

 مي گويم سبز طنين است طنين ادراكي طلب نشده. نا

 

 خواسته و نادانسته.

 

+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1385ساعت 22:27  توسط نیلوفر |