![]() |
![]() |
|
| سياست و فرهنگ |
|
سلام
باز هم غزل و باز بدون وزن تنها برای خودم و تنها کسانی که مرا می فهمند و نخواهند شناخت . تا یادم نرفته بگم متن سبز آن دورها از خانم نیلوفر بود کسی که سبز زندگی می کنه و قراره با متنهاش به جنگ ناامیدی متنهای من بیاد. به نظر شما کدوممون پیروز می شیم؟ دل من بار دگر سنگ شده می فهمی؟ گریه در خلوت دل ننگ شده می فهمی؟ چشم من خیره به این کوچه بن بست نماند تن من خسته و دلتنگ شده ، می فهمی؟ تو مگر در پی تابوت نبودی ارزان ؟ قیمت مرگ به اندازه ی یک برگ شده می فهمی؟ بی سبب نیست که از فصل خزان آمده ام دست من نیست ، زمین رنگ شده می فهمی؟ به عزای تن تو می آیم ؛ گفتند هی عارف پیر مغان منگ شده می فهمی؟ ای که از فرط سیاهی دلت از سنگ شده دل صحرا بخدا تنگ شده می فهمی؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:26 توسط aryamehr |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا من خودم هستم ؛ بدون هیچ دلبستگی و شاید فقط حضور مرا دیوانه تر می کند .
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| نویسندگان |
|
aryamehr نیلوفر |
|
RSS
|